Saturday, May 21, 2011

پیشینه کهن برخی از نامهای ایرانی

آناهیتا، آناهید، ناهید ....

آناهیتا صفت بانو-ایزد، "اردوی" است که با دو صفت "سورَ" به معنی پر زور و "آناهیتا" به معنی پاک، نام برده می شود. اردویسور آناهیتا همچنین بانو-ایزد آبهاست. او سرچشمه همه آبهای روی زمین است. و همچنین سرچشمه زندگی و باروری است. اردویسور همچنین نام رودخانه اساطیری است که از کوه هرا (البرز) سرچشمه می گیرد و پس از گذشتن از سرزمین های آریایی به دریای اسطوره ای وروکشه یا فراخکرت می پیوندد.

آئین پرستش آناهیتا در جهان باستان گسترده بود. او در بالای کوه البرز ساکن بود اما در سراسر این سرزمین پهناور از شرق تا غرب پرستیده می شد. شاهان هخامنشی این رودخانه ایزد را می پرستیدند. در کتیبه ای متعلق به اردشیر دوم در شوش نام اناهیتا در کنار اهوره مزدا و مهر ذکر شده است. پرستشگاه ناهید را می توان در جای جای این سرزمین دید. معروفترین آنها معبد کنگاور است که خرابه هایی از آن باقیمانده است. در دیگر نقاط نیز پرستشگاههای او را به نامهایی چون قلعه دختر، کتل دختر، برج دختر و پل دختر می توان یافت.

در اوستا صفت آناهیتا anāhitā­ به معنی بدون آلودگی، پاک است و یکی از دو صفت بانو-ایزد بسیار قدرتمند دوران کهن اردوی است که با دو صفت سور به معنی "پرقدرت" و اناهیتا به معنی "پاک" خوانده شده است. یشت پنج، آبان یشت که یکی از طولانی ترین یشت هاست به او تقدیم شده است. در این یشت او چنین توصیف شده: شفا بخش، پیش گسترده، ستودنی، افزایش دهنده ثروت، افزایش دهنده غله، افزاینده سرزمین (بند 1)، کسیکه نطفه مردان و رحم زنان را برای زایش پاک می کند (بند 2). اهورامزدا او را برای نگهبانی، پایداری، پاسبانی و پیشرفت خانه، ده، قبیله و سرزمین با حرکت زبان آفرید (بند 6). او را اهورامزدا برای پائیدن همه آفریدگان مقدس آفرید (بند 89). او را ایرانیان و انیرانیان(=غیرایرانی) هر دو ستایش می کنند. اهورامزدا در ایرانویچ (بند 17)، هوشنگ پیشدادی در دامن کوه هرا(=البرز) (بند19)، جمشید خوب رمه درکوه هوکریه (بند25)، ضحاک سه پوزه شش چشم هزار حیله در کشور بَوری (بند 29)، فریدون پسر آثوین (بند33)، گرشاسب نریمان (بند37)، افراسیاب تورانی بدکار (بند41) او را ستایش کرده اند. او سوار بر گردونه ایست (بند 11) که چهار اسب سپید آن را به حرکت در می آورند (بند 13). این چهار اسب باد، باران، میغ و تگرگ هستند (بند 121). او لباس پر زینت زرین بر تن دارد (بند 126). گوشواره های زرین چهار گوش دارد وبر گردن زیبایش گردنبند می بندد. او کمر خود را می بندد تا دو پستان زیبایش اغواکننده شوند (بند 127). بر بالای سرش نیم تاج صد ستاره زرین 8 بخش گردونه مانند، دارای نوار زیبا و حلقه های برجسته بسته شده است (بند 127). جامه ای از پوست سیصد بیور(= سگ آبی) پوشیده است (بند 129).او نیرومند، درخشان، بلند و زیباست (بند 15). کفشی پوشیده که تا قوزک پا را می پوشاند و دارای بندهای زرین درخشان است (بند 64).

منابع:

Bartholomae, Christian.,1961; Altiranisches Wörterbuch. Walter de Gruter & co. Berlin.

Bartholomae, Christian.,1961; Altiranisches Wörterbuch. Walter de Gruter & co. Berlin.

Kent, Roland G., 1961; Old Persian. American Oriental Society.

Geldner Karl.f.,2003;. Avesta The Book of Parsis. Asatir. Tehran.

پورداود ابراهيم. 1377؛ يشتها 2 جلد. انتشارات اساطير.

مقدم محمد.1380؛ جستار در بارة مهر و ناهيد. انتشارات هيرمند.

Saturday, May 14, 2011

پیشینه کهن برخی از نامهای ایرانی

مهر، مهران، مهرداد، مهرزاد....

مهر يكی ازايزدان كهن است كه به دوره‌های زندگي مشترك اقوام هندو ايرانی تعلق دارد؛ و در تمام ممالكی كه از هند تا آشور گسترش يافته بود پرستش می‌شد.

مهر در در ريگ ودا ميتره ناميده شده است. در سنسكريت ميتره به معنای «دوست، دوستی» (در اصل «به هم پيوستنی») است. او اغلب بهمراه ورونه می‌آيد. ميتره خدای روز و ورونه خدای شب است. ظهور ميتره با طلوع آفتاب همراه است، در تقابل با ورونه كه بعنوان ايزد شب در غروب هويدا می‌گردد. در دعاهایی که خوانده می شود از ميتره خواسته شده آنچه را كه توسط ورونه در غروب پوشيده شده، صبح هنگام از پوشش در آورد .اين جفت كه در وداها اسوره ناميده‌ شده‌اند با يكديگر همياری می‌كنند. آنان جاسوسانی دانا دارند كه فريفته نمی‌شوند. آنان شهرياران جهان‌اند، و قلمرو خود را با نيروی اسرارآميز «مايا» اداره می كنند. مایا قدرتی است كه با آنان پيوسته است. توسط آن نيرو است كه خورشيد آسمان را می پيمايد، و آنرا با ابر و باران تيره و تار می‌نمايد. آنان فرمانروا و پايندگان تمام جهانند؛ و از آسمان، زمين و هوا حمايت می‌كنند.

در زمان هخامنشيان ايزد مهرکه میثره miθra نامیده می شد، يكی از ايزدان قدرتمند بود. نام مهر بهمراه آناهيتا و اهوره مزدا بعنوان حاميان پادشاه در كتيبه‌های اردشير آورده شده است، و در كتيبه اردشير دوم در همدان از مهر به تنهايی برای حمايت از شاه درخواست شده است. مهر در اين زمان دارای ويژگيهای يك ايزد جنگی بود. با بدی می‌جنگيد. از جايگاه آسمانيش دشمنانش را می‌پائيد. مجهز به زره كامل بر آنان می‌تازيد، آنان را می‌پراكند و قتل‌عام می‌كرد. او خانه گناهكاران را ويران می‌كرد، و قبايل و مللی كه با او دشمنی می كردند را نابود می‌ساخت. از سوی ديگر متحد نيرومندی برای مؤمنان در اردوهای جنگيشان بود. مهر كسانی كه به او نياز می بردند و او را می‌پرستند را پيروز می‌كرد.

در اوستا كه اهوره مزدا در رأس سلسله مراتب ايزدان قرار دارد مهر نيز چون ديگر ايزدان كهن در مرتبه پائين تر قرار گرفته و توسط اهوره مزدا خلق شده است (مهر يشت بند 1). اما چون اهوره مزدا عنوان اهوره دارد (يشت 10 بند 113) ، او ايزد پيمان، است كه علاوه بر آن وظيفه حفظِ تماميّت سرزمين‌های ايرانی را برعهده دارد (بند4)، نيرومندترين در ميان مخلوقان است(بند6). در اين يشت، مهر با صفاتی همچون دارای چراگاه‌های فراخ، دارای هزارگوش، دارای ده‌هزار چشم و كسی كه هرگز خواب به چشمش نمی آيد، توصيف شده است (بند 7 ، 91) و به كمك اين چشمهاست كه بر پيمان ها نظارت كرده و فريب ناپذير است ( بند 82). اين ايزد ارتباط نزديكی با خورشيد دارد بدين گونه كه پيش از برآمدن آفتاب، سر برمی‌آورد (بند 13). او گردونه‌ای با شكوه دارد و با آن، در همه جا در حركت است (بند 67 و 68). حتي پس از فرورفتن خورشيد نيز به زمين می‌آيد و از يك كرانه آن به كرانه ديگر، برای نظارت بر پيمان‌ها، حركت می‌كند (بند 95). در سراسر اين يشت بر وفاداری به عهد و پيمان، اعم از پيمان ميان دو كشور، ميان زن و شوهر يا ميان دو شريك و انباز، تأكيد شده است (بند 115-117). مهر در مجازات پيمان‌شكنان سخت‌گير است و دربخش‌هايی از اين يشت خصوصيت جنگ‌آوری او در مبارزه با پيمان شكنان و دشمنان توصيف شده است (برای مثال بندهای 96، 101، 102، 112). بهرام، ايزد پيروزی، همچون گرازی تيزدندان، در پيش او حركت می‌كند (بند 70 تا 72). مهر جنگجويی است كه گرز و نيزه و سپر و تازيانه دارد و گردونه‌ای دارد كه در آن انواع اين گونه سلاح‌ها نهاده شده است (بندهای 128-130). مهر حامی سودمند تمام مخلوقات است (بند 54). او «پر كننده دوباره آبها» است، از طريق اوست كه «باران می‌بارد و گياهان رشد می‌كنند» (بند 61). در طرف راست او سروش نيك در طرف چپش رَشنو راست و در اطراف او آبها و گياهان و فروشی درستكاران پرواز می كنند (بند 100)؛ او بعنوان سرور «چراگاههای فراخ» به گله توجه خاص دارد (بندهای 38و 86). علاوه بر آن، او puθro.dā «بخشنده فرزند»، و gayō.dā «دهنده زندگی» است (بند 65). اما با همه قدرتش نياز به پرستش مردم دارد (بند74). مهر حامی اَشه و برضد دروغ است (بند80). چهره مهر چون تيشتر درخشان است، و گردونه‌ای ستاره نشان دارد (بند143). در بند 127 مهر يشت آمده است آتش كه قويترين فرّ كيانی است در پيشاپيش او حركت می‌نمايد. در زامياد يشت نيز آمده است مهر فرّه‌ای را كه از جم گريخته در پناه می‌گيرد. خانم بويس معتقد است حركت مهر و خورشيد به دليل ارتباط مهر و آتش است و در حقيقت مهر سرور آتش است.

در غرب پرستش مهر كه احتمالا توسط سربازان به آن ديار رفته بود كيش مهری يا ميترائيسم را بوجود آورد كه سرتاسر امپراطوری روم را فرا گرفت و دير زمانی دوام يافت. ميترائيسم رومی با مهرپرستی ايرانی تفاوتها و شباهتهايی را دارد. از اين آئين تقريبا هيچ متنی در دست نيست بلكه صدها نقوش برجسته در دست است. در كيشِ مهر در سلسله مراتب خدايی اين مهر نيست كه در بالا قرار دارد بلكه اين مكان به زروان خدای زمان بيكران تعلق دارد.

در پيش نمونه‌های غربی ساختگيش، او بعنوان يك انسان هيولايی با سر شير ارائه شده است و ماری به دور بدنش پيچيده شده است. گرايش‌های متعددی كه توسط آن مجسمه‌هايش تزئين شده با طبيعتهای مختلف او سازگاری دارد. او عصا و گوی سلطنتی خدايان را با خود دارد و در هر دستش كليدی دارد و بعنوان پادشاه آسمانها در آنان را می‌گشايد. بالاهايش نشان سرعت پروازش است. ماری كه بدور او پيچيده نشاندهنده حركت خورشيد در دايره‌البروج است. نشان های منطقه‌البروج در بدنش حك شده است و نشانه‌های فصول كه آنان را همراهی می‌كنند نشاندهنده پديده‌های آسمانی و زمينی است كه حركت ابدی سالها را آشكار می‌سازد. او خالق ونابود كننده همه چيزهاست. او سرور و ارباب چهار عنصری است كه جهان را بوجود آورده‌اند. او بطور بالقوه قدرت تمام خدايان را پيوسته دارد، كه خود او شخصا بوجود آورده است. گاهي با بخت و زمانی با نور ازلی و گاهی نيز با آتش يكی دانسته می‌شود. پيروان مهر چهار عنصر ساده كه بنابر فيزيك باستان، جهان از آن ساخته شده را می پرستيدند؛ و اغلب در يك گروه تمثيلی ، دوباره ساخته می‌شد، در آن شير نشان آتش، جام نشان آب، و مار نشان زمين بود، که حضور آنان نشاندهنده كشمكش عناصر متضادی بود كه بطور مداوم يكديگر را می‌بلعند و بشكل ابدی عنصری به عنصر ديگر تبديل می شود و تركيب تغيير پذير تمام پديده‌های طبيعت را بشكل بی‌كران برمی انگيزند. آنان همچنين خورشيد را كه در ارابه خود فلك آسمان را می‌پيمود و هنگام غروب درشعله‌های آتش خود در اقيانوس فرو می‌رفت و خاموش می‌شد را ستايش می‌كردند. در يزدانشناسی مهری در حقيقت اولين پيمان دوستی بين خورشيد و مهر منعقد گرديد بدين ترتيب كه مهر و خورشيد با يكديگر زورآزمايی كردند. خورشيد در مقابل او تسليم گشت و برتری هم‌‌‌آورد خود را پذيرفت پس مهر دوباره او را برخيزاند و دست راستش را بطرف او دراز كرد آن دو با هم پيمان رسمی دوستی منعقد كردند. مهر ديهيمی تابناك بر سر او نهاد كه خورشيد آن را در حركت روزانه خود بهمراه دارد. پس از آن، دو قهرمان هم پيمان، يكديگر را وفادارانه در تمام امور خطير حمايت كردند. مهريان علاوه بر نشانه‌های دايره‌البروج اغلب اشياء و حيوانات را بعنوان تصوير نمادين گروه ستاره‌ای تصور می‌كردند، بنابراين كلاغ، جام، سگ، و شير كه بطور معمول گروه مهری را همراهي می‌كنند به آسانی با صور فلكی با همين نام يكی شناخته شده‌اند. آنان تصور می كردند كه مهر در منطقه ميانی بين بهشت و دوزخ ساكن است. برای مشخص كردن اين گرايش در مراسم مذهبی، شانزدهمين روز يا روز ميانی هر ماه به او اختصاص يافته بود. زايش و تولد مهر را به صورتهای گوناگونی نقل كرده‌اند كه عبارت است از: تولد مهر از ميان صدف كه در نقشی از پرستشگاه مهری در چپل هيل انگلستان ديده می‌شود (مقدم ص 36) و زايش مهر از ميان نيلوفر. همچنين در سنت آمده است كه مهر از صخره‌ای مولد در سواحل رودخانه تولد يافت كه بنابر نقل سنت چنين است: يك صخره زايا، كه يك تصوير ايستاده آن در معابد پرستش می‌شد، به مهر در سواحل رودخانه تولد داد، در سايه يك درخت مقدس، و شبانانی كه در كوه گله‌های خود را می چراندند، شاهد معجزه ورود او به دنيا بودند. آنان ديده‌اند كه او از يك توده سنگی بيرون آمد، سرش با كلاه فريجی آراسته بود، به خنجری مسلح بود، مشعلی حمل می‌كرد كه تاريكی عمق را روشن می‌نمود. شبانان با احترام به او نزديك شدند، و به آن نوزاد خدايی اولين محصولات كشاورزی و شبانی خود را تقديم نمودند. اما آن قهرمان جوان برهنه بود و در معرض بادهايی كه بشدت می‌وزيد قرار داشت؛ او خود را در شاخه‌های درخت انجير پنهان نمود و به كمك كارد خود ميوه انجير را از درخت جدا نمود، آنان را خورد و از برگهای انجير برای خود لباس ساخت. رسالت مهر كشتن گاو نخستين بود و خنجری كه در دست داشت برای اين كار بود. انجام اينكار دشوار پس از تعقيب و گريزی چند انجام پذيرفت. از بدن حيوان در حال نزع همه گياهان و نباتات مفيد بيرون زد كه سبزی آنان سطح زمين را پوشاند. با انجام اين قربانی زندگي مفيدتر و بارورتر از گذشته در زمين بوجود آمد. در ميترائيسم، مهر همچنين جنبه‌های مشتركی با سوشيانس نجات بخش آينده دارد. در اينجا اين مهر است كه در پايان جهان نقش سوشيانس را ايفا می‌كند. او انسانها را به زندگی فرا خواهد خواند. همه از قبور خود بيرون خواهند آمد، همه بشكل پيشين خود خواهند بود و يكديگر را خواهند شناخت. تمام بشريت يكی شده در يك گردهمايی اجتماع خواهند نمود، و ايزد حقيقت خوبان را از بدان جدا می نمايد. سپس در قربانی عالی مرتبه گاو ايزدی را قربانی خواهد نمود؛ چربيش را با شراب وقف شده خواهد آميخت، و آنرا به افراد مستحق پيشكش خواهد نمود شراب معجزه‌آسایی كه به آنان فناناپذيری را هديه خواهد نمود.

پيروان كيش مهر چون ديگر اديان به زندگی بعد از مرگ و سير روانِ در گذشته، اعتقاد داشتند. بنابر باور آنان ارواح كه در بهشت اعلی مسكن داشتند بر زمين فرود می‌آمدند تا جسم انسان را زنده كنند، هنگاميكه شخص در می‌گذشت و ديو مرگ جسمش را دربر می‌گرفت، روح جسم را ترك می‌كرد. فرشتگان و ديوان تاريكی برای تسلط بر آن به مبارزه می‌پرداختند. يك نوع داوری تعيين می‌نمود كه روح استحقاق رفتن به بهشت را دارد يا نه. اگر در طول زندگی به گناه آلوده شده بود، فرستادگان اهريمن او را به عمق دوزخ می‌كشيدند و هزاران عذاب بر او تحميل می‌نمودند يا او را در جسم حيوانی نجس قرار می‌دادند. اما اگر شايستگيش بيش از گناهانش بود، اجازه می‌يافت به بهشت اعلی سفر كند. بنابراين باور، آسمانها به هفت كره يا طبقه تقسيم مي‌شدند، هر يك از آنان با يك سياره پيوسته بود. يك نوع نردبان، منطبق با هشت دروازه ساخته شده بود كه اين طبقات را بهم متصل می‌كرد. برای گذر از طبقه‌ای به طبقه ديگر، هر زمان رهرو بايد به دروازه‌ای وارد می‌شد كه توسط يكی از فرشتگان اورمزد نگهبانی می‌شد. تنها اين تازه وارد ، كه به او فرمول مناسب آموخته شده بود، می دانست چگونه اين نگهبانان سخت دل را خشنود سازد. همچنانكه روح اين بخش‌های گوناگون را می‌پيمود، از آنچه كه چون جامه در هنگام نزولش بر زمين دريافت داشته بود خود را پاك می‌نمود. او به ماه انرژی حياتی و مغذی خود ، به عطارد آرزويش، به زهره اشتياق گناهكارش، به خورشيد قدرت ذهنيش ، به مريخ عشق به جنگ، به مشتری روياهای جاه‌طلبانه، به زحل سيرت و طبيعتش را تسليم مي‌نمود. روح هنگامي كه به آسمان هشتم می‌رسيد تا در آنجا بعنوان جوهره عالی لذت ببرد برهنه، عاری از هر گناه و احساسی بود، و در نور بی‌پايانی كه خدايان را شستشو می داد، در سعادت جاودان بدون پايان قرار می گرفت.

متون فارسی ميانه مانوی، جايگاه مهر ايزد را در آفرينش دوم قرار می‌دهد. در اين متون مهر ايزد نقش فعال و مؤثری دارد و در حقيقت نجات هرمزد بغ، شكست نيروهای اهريمنی و جهان آفرينی همه بعهده اوست. اما در متون پارتی مانوی جايگاه او در آفرينش سوم است و با نريسه يزد يكی شناخته شده است.

در متون سغدی مانوی myšyy βγyy اغلب بعنوان نام ايزد-خورشيد يافت می‌شود. تنها مدركی كه در ادبيات سغدی بودايی به مهر بعنوان ناظر پيمان اشاره شده وسنتره جاتكه است. در اين داستان آمده است، هنگاميكه بين برهمن و سوداشن پيمانی بسته شد ميترا به شهادت گرفته شد.

در متون پهلوی خويشكاريهای مهر بسيار كمتر شده و بسياری از وظايفش به ايزدان ديگر از جمله سروش منتقل شده است . در بندهش خويشكاری اصلی او داوری جهانيان به راستی كردن است. او بهمراه ديگر ايزدان شهريور را ياری می دهد. و نگهبانی و حفاظت روزانه هاون به مهر سپرده شده است. مهر به همراه ماه و دوازده برج عهده‌دار نيكی آفريدگان است. مهر به همراه سروش و رشن در پل چينود به ميانجيگری روح درگذشته می‌آيد. هنگاميكه هوشيدر درسی سالگی به همپرسی هرمزد رسد ايزد مهر به همراه خورشيد ده شبانروز به بالست آسمان بايستد. مهر با آنكه بسياری از خويشكاريهای خود را در ادبيات پهلوی از دست داده، اما هنوز خدای ياوری است كه با حمايت از پيروانش مانع سستی آنان در تمام رنجهای زندگی می شود. و چنانكه در روايت پهلوی آمده: «مهر در روز پيش خورشيد رود، چون خورشيد اندر روزن رود، مهر بازگردد و به شب سالاری آفريدگان هرمزد را از ديوان، دروجان و مهردروجان گيرد». در تقويم زردشتی نيز هفتمين ماه و شانزدهمين روز ماه به او اختصاص دارد. در این روز جشن مهرگان که پس از نوروز مهمترین جشن ایرانیان است برای این ایزد برپا می شود.

منابع:

اسماعيل‌پور ابوالقاسم. 1375؛ اسطوره آفرينش در آيين مانی. انتشارات فكر روز

بهار مهرداد 1375. پژوهشی در اساطير ايران. انتشارات آگاه.

بهار مهرداد.1376؛ از اسطوره تا تاريخ. گردآورنده ابوالقاسم اسماعيل پور. نشر چشمه.

پورداود ابراهيم. 1377؛ يشتها 2 جلد. انتشارات اساطير.

تفضلی احمد(ترجمه). 1364؛ مينوی خرد. انتشارات توس.

تفضلی احمد.1376؛ تاريخ ادبيات ايران پيش از اسلام. به‌كوشش ژاله آموزگار. انتشارات سخن تهران.

جلالی نائينی، محمد رضا.1372؛ گزيده سرودهای ريگ ودا. نشره نقره.

روايت پهلوی، ترجمه مهشيد ميرفخرايی 1367. مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگی.

روح‌الامينی محمود. 1378؛ آيين‌ها و جشن‌های كهن در ايران امروز. انتشارات آگاه.

ژينيو فيليپ. 1372؛ ارداويراف نامه. ترجمه ژاله آموزگار. انتشارات معين

قريب بدرالزمان. 1371؛ داستان تولد بودا به روايت سغدی. نشر آويشن

مقدم محمد.1380؛ جستار در باره مهر و ناهيد. انتشارات هيرمند.

هينلز جان. 1371؛ شناخت اساطير ايران. ترجمه ژاله آموزگار-احمد تفضلی. كتابسرای بابل- نشر چشمه

Benveniste,E., 1946; Vessantara Jataka, Paris.

Boyce, M., 1975; “On Mithra, Lord of Fire”Acta Iranica 4, Téhéran-Liège. Pp 69-76.

Boyce, Mary., 1975; A Reader In Manichaean Middle Persian and Parthian. Acta Iranica 9. Téhéran-Liège.

Cumont Franz., 1956; the Mysteries of Mithra, New York.

Gershevitch, Ilya., 1967; The Avestan Hymn To Mithra. Cambridge.

Humbach Helmut, and Pallan R.Ichaporia., 1998; Zamyād Yasht .Harrassowitz Verlag. Wiesbaden

Kent, Roland G., 1961; Old Persian. American Oriental Society.


Wednesday, May 11, 2011

آذرگشنسب

در آذربایجان غربی در ناحیه ای نزدیک تکاب قلعه ای باستانی قرار دارد که امروزه تخت سلیمان نامیده شده اما در زمانهای پیشین آتشکده آذرگشنسب نامیده می شد. این بنا که پیشینه تاریخی و اسطوره ای بسیار غنی دارد، یکی از قدیمی ترین مکانهای مقدس در دنیاست که هنوز هم فعال است و گروه کوچکی از زردشتیان در این مکان مراسم گاهنبار را برگزار می کنند. در این قلعه دهانه آتشفشانی قرار دارد که با آب چشمه ای پر شده و دریاچه زیبایی را به وجود آورده است. در کنار این دریاچه بقایای چندین تمدن را می توان دید. از آن جمله است: آتشکده ای از دوران ساسانی، معبد آناهیتا، معبد مهری و بنایی متعلق به دوره ایلخانی.

از نظر اسطوره ای آتشکده آذرگشنسب محل استقرار یکی از سه آتش مهم است که در ابتدای آفرینش، از فره اورمزد، برای راهنمایی و پاسبانی انسان آفریده شده اند. این سه آتش به سه طبقه اجتماعی تعلق داشت. آذر فرنبغ حامی و نگهبان طبقه روحانیون، آذر گشنسب پاسبان طبقه ارتشتاران و آذربرزین مهر حامی کشاورزان بودند. در گزیده های زادسپرم آمده است:

او(=اورمزد) در آغاز آفرینش همه زمین را برای پاسبانی به "آذر فرنبغ" ورجاوند و "آذرگشنسپ" تکاور و "آذربرزین مهر" پر سود سپرد که همانندند به "آسرون" (=روحانی) و "ارتشتار" (=سپاهی) و "واستریوش" (=کشاورز). "آذرفرنبغ"در "فره مند" کوه در خوارزم جای گرفت و "آذرگشنسب" در "اسنوند" کوه در آذربایجان و "آذربرزین مهر" بر گریوه ریوند، که پشته <گشتاسپان> است. هستی و پیدایی این <آتشها> در گیتی بیشتر در حکومت هوشنگ (بندهش: تهمورث) بود، که مردمان با گاو سریشوگ به کشور<ها> همی رفتند، در نیمه راه بر اثر باد سخت، آتشپایه که آتش در آن بود و بر پشت گاو در یک جا قرار داده شده بود، به دریا افتاد و به جای آن یک آتش بزرگ، که پیدا بود (=متجلی بود) به سه بخش شد و بر سه آتشپایه نشانده شدند و آنها خود سه فره بودند که جایشان بر "آذرفرنبغ"، "آذرگشنسپ" و "آذربرزین مهر" است. (ص16-17فصل 3 بندهای84-86)

اسطوره پیدایی آتشکده آذرگشنسب به شکل مادی، به کیخسرو پادشاه آرمانی نسبت داده شده است. در گزیده های زادسپرم آمده که کیخسرو بتکده دریاچه چیچست را از بین برد و به جای آن آتشکده آذرگشنسب را برپا کرد تا نگهبان و پاسدار سه نطفه زردشت در دریاچه چیچست باشد که در آینده سه منجی زردشتی یعنی هوشیدر، هوشیدرماه و سوشیانس از آن بوجود خواهند آمد:

آذرگشنسب تا به خدایی کیخسرو، بدان گونه نگهداری جهان همی کرد تا کیخسرو بتکده را همی کند و بر یال اسب نشانید و تیرگی و تاریکی را بکند و روشن کرد. چون بتکده را ویران کرد، به همان جای در "اسنوند"، آتشگاهی فراز نشاند و بدان سبب گشنسپ خوانند، که بر یال اسب نشانده شد. (ص88)

از نظر تاریخی آذرگشنسپ یا آتش سلطنتی، در گنجک (شیز) در آذربایجان قرار داشت. این مکان پس از حمله اعراب برای جلوگیری از تخریب آن، تخت سلیمان نامیده شد. آتشکده آذرگشنسپ به طبقه ارتشتاران تعلق داشت که شاه خود از این طبقه بود. شاهان ایران هنگام رسیدن به پادشاهی برای مشروعیت بخشیدن به پادشاهی خود باید به این آتشکده می رفتند. پیش از تاجگزاری شاه با احترام پیاده به زیارت این معبد می رفت و نذرها می کرد و هدیه بسیار به آنجا می برد. این آتشکده علامت اتحاد و یگانگی دین و دولت بود و نشان دولت ساسانیان به شمار می رفت، که به واسطه اتحاد با دین قوت گرفته بود.

منابع:

www.UNSCO.org

Selections Of Zadspram.; Translated by E. W. West, from Sacred Books of the East, volume 5, Oxford University Press,. 1897.

كريستنسن آرتور. 1378؛ ايران در زمان ساسانيان. ترجمة رشيد ياسمي. ناشر صداي معاصر.

گزيده‌هاي زادسپرم، ترجمة محمد تقي راشد محصل 1366. مؤسسة مطالعات و تحقيقات فرهنگي.

Sunday, April 24, 2011

داروی خرسندی


داروی خرسندی متن کوتاهی به زبان پهلوی است که در آن فهرستی از صفات نیک، همچون تهیه معجونی بنابر نسخه پزشک، شرح داده شده است. متن زبان تمثیلی دارد مانند “هاون شکیبایی” و “کمچه (قاشق) توکل به خدا”. این متن در متون پهلوی به چاپ رسیده است.

به نام یزدان
داروی خرسندی
داروی خرسندی به چیزی چاره نه بخشیده است و چاره و درمان آسانی آن نیز از این خیزد.
دارویی بود به سنگینی یک گرم: با منش آمیختن و از طریق دانش شناختن خرسندی، به سنگینی یک دانگ
و اگر این نکنم چه کنم، به سنگینی یک دانگ
از امروز تا فردا شاید بهتر شود، به سنگینی یک دانگ
از این بدتر هم شاید بشود، به سنگینی یک دانگ
بر این چیزی که پیش آمده است خرسند بودن بر من آسانتر است، به سنگینی یک دانگ
و اگر خرسند نباشم در کار نیک نیست، بر من دشوارتر است، به سنگینی یک دانگ
این داروها را باید اندر هاون شکیبایی کردن، به هاون دسته نیایش کوفتن و به پرنیان توکل بیختن و هر روز بامداد بسیار زود، دو کفچه با کفچه پناه به یزدان به دهان افکندن و نیز آب "شایسته است کردن" از پس آن خوردن. سپس با بی گمانی خرسند بودن، چه برای تن و روان بسیار سودمندتر است.
فرجام یافت

Monday, January 3, 2011

باورهاي زردشتي

باورهاي زردشتي در حقيقت باورهاي كهن مردمي است كه قرنها پيش در اين سرزمين مي‌زيسته‌اند و داراي آئين‌ها و رسم‌ها و مراسم گوناگوني بودند. اين مراسم حتي تا امروز هم با تغييراتي در اين سرزمين اجرا مي‌گردد. بررسي‌ اين آئين‌ها از نظر مطالعات مردم‌شناسي بسيار مهم و حائز اهميت است، زيرا آئين‌هاي ديني و غير ديني كه در هر سرزمين اجرا مي‌شود در حقيقت شناسنامة آن مردم محسوب گشته و با تحقيق و بررسي آن مي‌توان به ويژگيهاي فرهنگي، اجتماعي، تاريخي و جغرافيايي و اعتقادي آنان پي برد. در ميان اين آئين‌ها، برگزاري جشن‌هاي گوناگون كه به مناسبتهاي مختلف برگزار مي‌شد از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. زردشتيان به يك خداي واحد اعتقاد داشتند كه آنرا طي دوره‌هاي مختلف به ترتيب: اهورامزدا، اورمزد، و هرمزد مي‌ناميدند اين خداي برتر دستياراني داشت كه امشاسپندان(بي‌مرگان مقدس) ناميده مي‌شدند و اورمزد را در انجام وظايفش ياري مي‌دادند. اينان كه در حقيقت جلوه‌هايي از خدا بودند به ترتيب: بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ، خرداد و امرداد ناميده شده‌اند. علاوه بر اينان ايزدان قدرتمند ديگري نيز بودند كه اورمزد را در كار جهان ياري مي‌دادند. اين ايزدان كه در حقيقت ايزدان كهن اين سرزمين بودند با آمدن دين مزديسني، رنگ زردشتي به خود گرفتند و در كنار امشاسپندان به ايفاي نقش پرداختند. از جملة اين ايزدان مي‌توان به ايزد مهر، آناهيتا، تيشتر يا تير اشاره كرد كه هر يك براي خود مراسم جشني داشتند. در باور زردشتيان مرگ يك حقيقت مسلم بود و مردگان پارسا پس از گذر از اين جهان در جهان مينويي در كنار ايزدان به زندگي ادامه مي‌دادند و آخر هر سال به مدت ده روز براي ديدار اقوام و دوستان به اين جهان مي‌آمدند. به همين دليل ماه اول سال كه در اول بهار قرار دارد به اين ارواح در گذشتگان كه فروهر ناميده مي‌شدند اختصاص داشت و فروردين ناميده مي‌شد و عيد نوروز در حقيقت به اين ارواح تعلق داشت. خانه تكاني شب عيد و گذاردن شيريني و آجيل در سر ميز سال نو و سبز كردن سبزه همه براي اين بود تا به اين ارواح خوشامد گفته شود. در اين جا بطور كوتاه و خلاصه به بخشي از اعتقادات وباورهاي زردشتي يعني جشن‌هاي آن اشاره مي‌شود

جشن‌هاي ايراني را مي‌توان به سه گروه تقسيم نمود

1- جشن‌هاي ساليانه چون نوروز و جشن سده كه از اهميت ويژه‌اي برخوردار است و بيشتر داراي رنگ و نقش ملي و مردمي است.
نوروز – در ميان جشنهاي ساليانة ايران باستان، جشن نوروز داراي اهميت خاص بود. اين جشن كه در آغاز فصل بهار و نو شدن جهان گياهي و جانوري برگزار مي‌شد، مكان ويژه‌اي را در ميان جشنهاي كهن به خود اختصاص داده است. نوروز همچنين عيد ارواح درگذشتگان بود كه فروهر ناميده شده‌اند و ماه فروردين به آنان اختصاص داشت. منشاء عيد نوروز به جمشيد پيشدادي نسبت داده شده است. گويند اورمزد، جمشيد را از زمستان سختي كه در آينده پديد خواهد آمد آگاه ساخت و به او فرمان داد تا «ور» يا قلعه‌اي بسازد كه داراي سه بخش بود و جفتي از بهترين آدميان، جانوران و تخمهاي بهترين گياهان را در آنجا نگاه دارد و بدين ترتيب آنان را از خطر نيستي نجات دهد.(ونديداد فرگرد دوم). اين كار جمشيد يعني تلاش در جهت باز آفريني و نوسازي جهان، با نوروز كه موسم تجديد حيات و نوآوري طبيعت است، كاملا مطابقت دارد.

جشن سده- اين جشن در روز دهم بهمن ماه نزديك غروب آفتاب برگزار مي‌شود. عنصر اساسي كه در جشن سده مورد توجه قرار مي‌گيرد، آتش است. آذر يا آتش در باور زردشتي ايزد بسيار نيرومندي است. او پسر اهورامزدا است كه به صورت مرئي در آتش نمودار مي‌شود، و در عين حال جلوه‌اي از خود اورمزد است. در شاهنامة فردوسي، منشاء سده به هوشنگ پيشدادي نسبت داده شده است. هوشنگ پيشدادي در نبرد با مار سياه به طور اتفاقي دو سنگ را بر هم مي‌زند و فروغي از دل سنگ پديد مي‌آيد كه آتش است. اما ابوريحان بيروني در آثارالباقيه منشاء جشن سده را به زمان پيروزي فريدون بر ضحاك نسبت مي‌دهد: «بيور اسب ستمگر(ضحاك) توسط دو مار كه از دو شانة او روييده بود مورد آزار قرار گرفت و دستور داد كه هر روز دو مغز انسان براي غذا مارها تهيه كنند.، ارمائيل كه مأمور اين كار بود هرروز يكي از دو نفري را كه محكوم به مرگ بود نجات مي‌داد و مغز قوچي را به جاي مغز او با مغز ديگري مخلوط مي‌كرد. او به كساني كه نجات مي‌يافتند مي‌گفت كه آنان به كوههاي غرب دماوند رفته و در آنجا پناه گيرند با پيروزي فريدون بر ضحاك آنان در دهم بهمن بر بامهاي خود آتش افروختند تا فريدون به وجود نجات يافتگان پي ببرد »

2- جشن‌هاي ماهيانه كه برابريِ نام روز و نام ماه در آنها مناسبت گرفتن جشن است.
در تقويم زردشتي هر روز ماه و همچنين هر يك از دوازده ماه به ايزدي تعلق دارد. هنگاميكه نام روز و نام ماه با هم برابر مي‌شد آن روز را جشن مي‌گرفتند. بنابر گاه شماري ايران باستان ترتيب آن به اين شكل بود:

فروردينگان- روز نوزدهم هر ماه فروردين نام داشت و در نوزدهم ماه فروردين نام روز و نام ماه يكي مي‌شد كه آنرا فروردينگان مي‌ناميده و جشن مي‌گرفتند.

ارديبهشتگان- روز سوم هر ماه به نام امشاسپند ارديبهشت ناميده شده و روز سوم ماه ارديبهشت جشن بود.

خردادگان و مردادگان- روز ششم ماه به امشاسپند خرداد و روز هفتم ماه به امشاسپند مرداد تعلق داشت اين دو ايزد نگهدار آب و گياه بودند و با تشنگي و گرسنگي مي‌جنگيدند. برابر شدن نام روز و ماه آنان را جشن مي‌گرفتند.

تيرگان- روز سيزدهم هر ماه به ايزد تير يا تيشتر كه ايزد-ستاره بود تعلق داشت. در باور ايرانيان تيشتر كه با ستارة پر نور«شعري يماني» در صورت فلكي كلب اكبر شناسايي مي‌شد ايزد آورندة باران بود و برابري روز و ماه را براي اين ايزد جشن مي‌گرفتند. جشن تيرگان از جشن‌هاي مهم بود زيرا اين جشن با تيراندازي آرش كمانگير و رها شدن ايران زمين از قيد افراسياب توراني ارتباط داشت.

شهريورگان- روز چهارم هر ماه به امشاسپند شهريور نگهبان فلز و كانيهاي زير زمين تعلق داشت و برابري نام روز و ماه او را جشن مي‌گرفتند.

مهرگان- اين جشن براي ايزد مهر كه يكي از ايزدان قدرتمند ايران باستان بود برگزار مي‌شد. در مورد منشاء پيدايش جشن مهرگان در باورهاي مردمي بايد گفت كه اين جشن را به پيروزي فريدون بر ضحاك و همين‌طور آفرينش مشي و مشيانه نخستين زوج بشري نسبت مي‌دهند. موسم برگزاري اين جشن به قول بيروني شانزدهم مهرماه در روز مهر بوده است. با توجه به اينكه ايرانيان قديم سال را به دو بخش تابستان و زمستان تقسيم مي‌كردند، جشن مهرگان حدودا همزمان با شروع فراغت كشاورزان از درو و خرمن كوبي و هنگام فراغت پادشاهان از جنگ و ستيزه برگزار مي‌گرديد. امروزه جشن مهرگان با تغيير تقويم در سال 1304 هجري شمسي به جاي 16مهر به 10 مهر تغيير كرده است

آبانگان- دهمين روز هر ماه به زن-ايزد قدرتمند اردويسور آناهيتا اختصاص داشت و برابري روز او را با ماهش جشن مي‌گرفتند.

آذرگان- روز نهم هر ماه به آذر(=آتش) پسر اورمزد و ايزد نگهبان آتش اختصاص داشت كه برابري روز و ماه او را جشن مي‌گرفتند.

ديگان- دي نام ايزد اورمزد است. در تقويم سنتي ايران غير از روز اول هر ماه كه هرمزد ناميده شده، سه روز ديگر به نام اهورامزدا است كه به صورت دي آمده است و براي شناختن هر يك از اين سه روز، نام آن به نام روز بعد الحاق مي‌شد به اين ترتيب: دي به آذر(روز هشتم)، دي بمهر(روز پانزدهم)، دي به دين(روز بيست و سوم) گفته مي‌شود. روز اول دي به مناسبت برخورد نام روز با نام ماه كه مختص اورمزد بود، جشن گرفته مي‌شد و آن را «خرم روز» مي‌ناميدند.

بهمنگان- روز دوم بهمن ماه به بهمن، امشاسپند نگهبان جانوران سودمند تعلق داشت. در سنتهاي ايرانيان قديم هنگاميكه نام اين روز در ماه بهمن با نام ماه برابر مي‌شد به مناسبت آن جشني بر پا مي‌شد كه به آن بهمنگان مي‌گفتند.

اسفندگان- اسفند(=سپندارمذ) يكي از امشاسپندان دين زردشتي است كه نگهبان زمين است. برابري روز او و ماه اسفند جشني بر پا مي‌شد كه به «اسپندارگان» يا جشن «مزدگيران» معروف بود. اين جشن در حقيقت عيد زنان بود و در اين روز مردان به زنان بخشش مي‌كردند.

3- گاهنبارها.
گاهنبارها جشن‌‌هاي ششگانة فصلي است كه هر يك به مدت پنج روز ادامه دارد و مهمترين روز هر جشن آخرين روز آن است. گاهنبارها در اصل مبحث آفرينش در دين زردشت و بزرگداشت آن است. اين جشن‌‌‌‌ها داراي رنگ و نقش مذهبي‌اند. بنابر بندهش(بهار.1369 ص39-41) اسطورة آفرينش جهان بدين ترتيب است: اورمزد نخست آسمان را آفريد. دومين آفرينش آب، سومين آن زمين، چهارم گياه، پنجم جانور و ششم انسان بود. او پس از هر آفرينش پنج روز درنگ كرد كه آن پنج روز درنگ را گهنبار ناميده‌اند.
اولين گهنبار «ميديوزرم» و مربوط به آفرينش آسمان، دومين گهنبار «ميديوشم» پس از آفرينش آب، سومين گهنبار «پتيشه» كه آفرينش زمين در اين روز است، چهارمين گهنبار«اياسرم» كه آفرينش گياه در اين روز انجام پذيرفت، پنجمين گهنبار«ميديارم» كه آفرينش جانور در اين روز است، ششمين گهنبار «هَمَسپتمدم» در اسفندماه كه آفرينش انسان در آن صورت پذيرفت.
اطلاعات ما در مورد كاربرد اجتماعي يا آداب و رسوم اين جشنها بسيار اندك است زيرا، مطالب موجود در منابع اوستايي و پهلوي و يا منابع اسلامي اكثرا در مورد اسطورة آفرينش و موسم گهنبارها است. و به آداب و رسوم مربوط به آن كمتر اشاره شده است.

گزارش حاضر تحقيق مختصري است در بارة جشن‌هاي مرسوم در دين زردشتي كه بخش كوچكي از باورهاي زردشتي را تشكيل مي‌دهد. براي كسانيكه علاقمند به مطالعات بيشتر در اين زمينه هستند كتابهاي زير براي مطالعة بيشتر توصيه مي‌گردد

آموزگار، ژاله.1374؛ تاريخ اساطيري ايران. انتشارات سمت.
بديعي مريم. 1381؛ «شاديهاي ملّي ايراني و جشنهاي زردشتي». سروش پير مغان، مجموعة مقالات. انتشارات ثريا. ص577-601.
بندهش، فرنبغ دادگي، گزارنده: مهرداد بهار 1369. انتشارات توس.
بويس مري. 1374؛ تاريخ كيش زرتشت. ترجمة همايون صنعتي‌زاده. انتشارات توس.
بهار مهرداد 1375. پژوهشي در اساطير ايران. انتشارات آگاه.
بهار مهرداد.1376؛ از اسطوره تا تاريخ. گردآورنده ابوالقاسم اسماعيل پور. نشر چشمه.
بيروني ابوريحان. 1352؛ آثارالباقيه. ترجمة اكبر داناسرشت. انتشارات ابن سينا.
بيروني ابوريحان. 1352؛ التفهيم لاوئل صناعه التنجيم. به اهتمام استاد جلال‌الدين همايي.انتشارات انجمن آثار ملي.
پورداود ابراهيم. 1355؛ فرهنگ ايران باستان بخش نخست. انتشارات دانشگاه تهران.
پورداود ابراهيم. 1377؛ يشتها 2 جلد. انتشارات اساطير.
خيام، عمر. 1312؛ نوروزنامه. به تصحيح مجتبي مينوي. كتابخانه كاوه
روح‌الاميني محمود. 1378؛ آيين‌ها و جشن‌هاي كهن در ايران امروز. انتشارات آگاه.
فردوسي ابوالقاسم. 1314؛ شاهنامه. چاپ بروخيم، تهران
كريستن‌سن، آرتور. 1377؛ نمونه‌هاي نخستين انسان و نخستين شهريار . جلداول ، ترجمة ژاله آموزگار- احمد تفضلي. نشر نو.
هينلز جان. 1371؛ شناخت اساطير ايران. ترجمة ژالة آموزگار-احمد تفضلي. كتابسراي بابل- نشر چشمه
ياحقي، محمد جعفر.1369؛ فرهنگ اساطير و اشارات داستاني در ادبيات فارسي. مؤسسة مطالعات و تحقيقات فرهنگي و سروش